حمد الله مستوفي قزويني
403
تاريخ گزيده
ارزانى بخريد و به حرام و حلال ننگريد . او را پسرى حسين نام بود ، بهمهء هنرها آراسته . سام با پسر و اتباع آنچه داشت برداشت و به راه دريا عزيمت غور كرد . باد مخالف بر آمد و كشتى غرق كرد و بخلاف حسين هيچكس نرست . از بيم جان دست بتختهاى زد . ببرى [ 1 ] دمنده در كشتى بود . اتفاقا ببر نيز يك گوشهء آن تخته بدست گرفت . حسين با چنان رفيقى ، سه شبانروز بر سر آب بماند . ببر اگر چه گرسنه بود ، اما از بيم جان ، تخته از دست نمىداد . چون خشكى پديد آمد ، ببر بجست و حسين برست . بساحل دريا بشهرى رسيد . كسى را نمىشناخت . بر در دكانچهاى [ 2 ] بخفت . عسس او را بگرفت و در زندان افكند . هفت سال در زندان بماند . پادشاه آن شهر رنجور شد . به صدقه زندانيان را [ رها كرد ] [ 3 ] . حسين گريزان بحدود غزنين رسيد . جمعى حراميان او را جوانى خوش صورت يافتند . سلاح و اسب و لباس و اسبابش دادند . شب پيش ايشان بود . [ 4 ] مدتها بود ، سلطان ابراهيم غزنوى در طلب آن دزدان بود . همان شب بر سر ايشان رسيد . تمامت را بگرفت و جلاد را فرمود تا همه را سياست كند . چون چشم حسين ببستند ، حسين در حق بناليد و گفت الهى نه تو گفتى كه غلط بر من روا نيست . مرا بى گناهى چرا مىكشند ؟ جلاد حالش تفحص نمود . شمهاى بر گفت . خبرش بسلطان ابراهيم بردند . او را امان داد و از حالش تجسس نمود . بشرح باز گفت . سلطان را بر حال او رقت آمد . او را نوازش فرمود [ و چيزى بخشيد ] [ 5 ] و در مرتبهء حجابت آورد و از اقرباى خود زن داد . چون سلطنت غزنين بمسعود بن ابراهيم رسيد ، او را امارت غور داد . كارش آنجا بلند شد . [ 6 ] بعد ازو پسرش : علاء الدين حسين ابن حسين ، چون دولت غزنويان روى در نقصان داشت ، او بتغلب بر مملكت
--> [ 1 ] - ساير نسخ : پيرى دميده [ 2 ] - ق : دكانى [ 3 ] - ق : آزاد مىكرد - ب : خلاص كرد [ 4 ] - ف : ببود . [ 5 ] - فقط ، ق - ب : و خيلى چيز بخشيد . در ساير نسخ نيست . [ 6 ] - اين داستان بافسانه بيشتر شبيه است . آنچه مسلم است اينكه ملك عزيز الدين حسين از امراى غور معاصر سنجر و بهرامشاه بوده و چون از هفت پسر وى چهار پسر بمرتبه امارت و سلطنت رسيدهاند ، وى را ابو السلاطين گويند .